تبليغاتX
♫ Progressive Music


















♫ Progressive Music

یکی از چیزایی که باعث شده من خیلی به گروه تول علاقه داشته باشم اینه که هیچ وقت کهنه نمیشه، هر وقت سراغشون میام هنوزم برام چیزهای جدیدی دارن. چه شعرشون، چه موسیقیشون، چه میکسشون. به جرأت میگم تول از افتخارات موسیقی معاصر امریکاست. موسیقی ای که به نظرم خیلی تهی و عامه گرا و یک بار مصرف شده و تعداد آرتیستهای خوبش با گذشت زمان داره به سمت صفر میل می کنه (!)
من قبل از این مطلب، توی اون یکی وبلاگم، یه مطلب راجع به سری فیبوناچی نوشتم که هدف ابتداییش ملموس ساختن چیزایی بود که میخوام تو این نوشتار بنویسم، ولی بعد کمی بسطش دادم تا با کاربردهای دیگه سری فیبوناچی هم آشنا بشید! در هر حال میخوام بگم حتماً یه نگاهی به اون پست بندازید (برای خوندن اون پست اینجا  رو کلیک کنید.)

و اما بحث اصلی:
میخوام آلبوم  Lateralus رو کالبدشکافی کنم (البته نمیخوام همه آهنگهای این آلبوم رو بررسی کنم؛ به یک بررسی کلی از آلبوم و بررسی آهنگهای  Schism, Lateralus, Parabola و Reflection بسنده می کنم.)

راجع به Schism قبلاً بحث کردم اگه اون مطلب رو نخوندید به اینجا مراجعه کنید.

اما آهنگ Lateralus :
این آهنگ چه از نظر ریتم و چه از نظر شعر قابل بررسیه. مینارد توی این آهنگ خیلی صریح به سری فیبوناچی و مارپیچ طلایی( Golden Spiral ) اشاره کرده.
قبل از هر چیز ازتون میخوام همین الآن آهنگ Lateralus رو پلی کنید. وقتی شعر شروع میشه به تعداد بخشهای (سیلابهای) کلمات توجه کنید:(توی کروشه تعداد بخشها رو نوشتم) (بخش کردن کلمات رو اول دبستان خوندیم!!!! امیدوارم کسی با بخش کردن کلمات مشکلی نداشته باشه!!)


Black [1]
Then [1]
White are [2]
All I see [3]
In my Infancy [5]
Red and yellow then came to be [8]
Reaching out to me [5]
Let me see [3]

به تعداد بخشها نگاه کنید؛ ارقام براتون آشنا نیستن؟ اینا اعداد فیبوناچی هستند که تا ۸ میان و سپس دوباره جهت معکوس رو طی می کنند. حالا به ادامه شعر نگاه کنید که تعداد بخشها از ۱۳ شروع میشه و به پایین بر میگرده. دقت کنید:


As below so above and beyond I imagine [13]
Drawn beyond the lines of reason [8]
Push the envelope [5]
Watch it bend [3]


اجازه بدید شعر کمی جلوتر بره. باز وقتی به جملات زیر میرسه دقت کنید! در اینجا کل اعداد فیبوناچی از ۱ تا ۸ پیش میرن و سپس دوباره با روند معکوس برمیگردن و پس از اون دوباره تا ۱۳ صعود می کنه و بعد دوباره بر میگرده.


Black [1]
Then [1]
White are [2]
All I see [3]
In my Infancy [5]
Red and yellow then came to be [8]
Reaching out to me [5]
Let me see [3]
There is [2]
so [1]
Much [1]
More and [2]
Beckons me [3]
To look through to these [5]
Infinite possibilities [8]
As below so above and beyond I imagine [13]
Drawn outside the lines of reason [8]
Push the envelope [5]
Watch it bend [3]


شگفت انگیزه، نه؟ درضمن باید اینو یادآوری کنم که "۱۳" تعداد ترکهای این آلبوم هست.
شعر جریان زندگی رو به مارپیچ فیبوناچی تشبیه می کنه، مارپیچی که دائماً در پیچشی در حال رشد به جلو میره. در جریان پیشرفت به سمت ناشناخته ها.


Reaching out to embrace the random.
Reaching out to embrace whatever may come.


مینارد تو این شعر میگه: اشتیاقم به حرکت رو به گرمی در آغوش می کشم. اشتیاقم به حرکت روی مسیر مارپیچ. حرکت روی مسیر الهیات. حرکت روی مسیر الهیاتمان و همچنان انسان باقی ماندن:
swing on the spiral of our divinity and still be a human

ما در این مسیر می چرخیم. تا آخر. تا جایی که شاید هیچ کس بدانجا دست نیافته باشد.


We'll ride the spiral to the end and may just go where no one's been.
Spiral out. Keep going.

یه جا دیدم که گفته بود اگه ترکهای آلبوم Lateralus رو با توجه به سری فیبوناچی به ترتیب زیر بچینیم، آهنگها بهتر مَچ میشن. هرچند که من این مساله رو دقیق بررسی نکردم ولی یه بررسی اجمالی منو به این نتیجه نرسوند! با این وجود ترتیب رو می نویسم که شما هم امتحان کنید:


6, 7, 5, 8, 4, 9, 13, 1, 12, 2, 11, 3, 10


به ترتیب اعداد بالا دقت کنید؛ به جز عدد ۱۳ بقیه اعدا جفت جفت مجموعشون ۱۳ میشه و عدد اول، عدد کوچکتره.

آهنگ دیگه Parabola:
خود مینارد درباره مفهوم این آهنگ میگه: "ما باید به زندگی احترام بذاریم و از فرصتهای زندگیمون به بهترین نحو استفاده کنیم. ما باید این حقیقت رو در نظر داشته باشیم که معلوم نیست تا یک دقیقه آینده ما اصلاً زنده باشیم! اون میگه همین لحظه ای که ما الآن داریم سپری می کنیم از اهمیت فوق العاده ای برخورداره و ما همیشه باید برای این نعمت شکرگزار باشیم. ما باید بفهمیم که تجاربی که ما تو زندگی کسب می کنیم چقدر برامون ارزشمند هستند." توجهتون رو به بخشی از شعر جلب می کنم:


Recognize this as a holy gift and celebrate this
chance to be alive and breathing

و یا:


Alive
This holy reality, in this holy experience. Choosing to be here in...

من فکر می کنم توی این شعر هم مینارد باز اشاراتی به مارپیچ طلایی داره. اون میگه ما توی این حلقه می پیچیم و با این معمای آشنا (زندگی) دست وپنجه نرم می کنیم و به تجارب جدیدی دست پیدا می کنیم. به این بخش شعر توجه کنید:


Swirling round with this familiar parable.
Spinning, weaving round each new experience

همچنین باز خود مینارد یه جا گفته بود :" با در نظر گرفتن مسائل علمی می دونیم که تقریباً همه مواد از نور (Light) ساخته شده اند. این رو از فیزیک کوانتوم می دونیم؛ و همونطور که می دونیم ما هم از ذرات ماده (یعنی نور) تشکیل یافتیم. می دونیم ذرات نه به وجود میان و نه از بین میرن." با توجه به همین فرضیات هست که مینارد میگه:
Remember. we are eternal
البته در نهایت تأسف باید بگم که این توجیه از جهات بسیاری اشتباهه. با وجود اینکه تول برای من نماد پراگرسیو متاله و خیلی روش حساب می کنم، اما باید بگم که این حرفش بسیار اشتباهه. (امیدوارم که این حرف رو مینارد نزده باشه.) من تا به حال فکر می کردم منظور مینارد از این جمله اعتقاد به جهان آخرت و جاودانگی روح انسان در دنیای دیگره؛ ولی اولاً اینجوری که مینارد گفته بود به نظر میاد که داره اشاره ی غیر مستقیمی به تناسخ می کنه که با دلایل بی شماری این فرضیه کاملاً رد شده.
مشکل دیگۀ این حرف اینه که توی فیزیک کوانتوم حرفی از نور (Light) به میان نمیاد! و در ضمن ما اصلی برای بقای ذرات نداریم! چون با توجه به نظریه نسبیت می دونیم جرم میتونه به انرژی تبدیل بشه و در نتیجه دیگه بقایی برای ذرات باقی نمی مونه. کاش حداقل مینارد در این زمینه به نظریه ریسمان اشاره می کرد. توی این نظریه که حدوداً ۲۰ سال (دقیق نمی دونم شاید بیشتر یا کمتر) هست که دارن روش کار می کنن در تلاش هستند که بگن اصلاً این فیزیک کوانتوم و اتم و ملکول و اینا همه اشتباهه و مواد از ذرات انرژی ساخته شده اند(مثل گرَویتون). باز با تکیه بر این نظریه لااقل میتونست از اصل بقای انرژی برای بیان تفکراتش استفاده کنه. (واسه همین جاها بود که یه دفعه توی وبلاگم گفتم آرتیستهای مورد علاقتون رو نپرستید. ببینید مینارد که اینقدر از فلسفه های نوین توی اشعارش استفاده میکنه اینجا چه حرف مسخره ای زده.)

در مورد Reflection:
خود مینارد درباره شعر این آهنگ میگه:" اگر شما به چرخه تحولات ماه دقت کنید می بینید که ماه اول به صورت یه هلاله، با گذشت زمان بزرگتر و بزرگتر میشه، تا اینکه کامل میشه. مدتی بعد از کامل شد دوباره تبدیل به یه یک هلال نازک میشه. ماه از خودش روشنایی نداره؛ ماه روشناییش رو از خورشید میگیره. ماه فقط انعکاس نور خورشیده. نسبت نور خورشید به ماه، مثل نسبت اطلاعات به آدمها می مونه." به روایتی مینارد میخواد بگه ارزش انسانها به میزان آگاهیشونه. این میزان آگاهی یک انسانه که به انسان اعتبار میده. مینارد برای آگاهی یه جور تقدس و خلوص قائله.

در ادامه مطلب متن کامل لیریکس این آهنگها رو قرار دادم.



پ.ن.: راستی! وقتی داشتم راجع به همین مسائل تحقیق می کردم یه جا یه اینترویو از مینارد دیدم که اونجا مینارد به شدت از شبکه CNN انتقاد کرده بود و گفته بود اخباری که توی CNN پخش میشه فیلتر شده و فرسنگها از حقیقت فاصله داره!

ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت1:30 قبل از ظهرتوسط علی | |

سلام.

من وبلاگ دومم رو راه اندازی کردم. الآن دو روزه که به صورت فورس ماژور مشغول راه اندازی اون یکی وبلاگم بودم.

در ضمن در مورد سری فیبوناچی هم توی وبلاگ جدیدم نوشتم.

اینم لینک وبلاگ جدیدم:

http://the-beyond.blogfa.com

از این به بعد مطالب غیرمرتبط با موسیقی رو توی وبلاگ جدیدم می نویسم و این وبلاگ رو کاملاً به موسیقی اختصاص میدم.

منتظر پست بعدی راجع به آلبوم Lateralus گروه tool (توی همین وبلاگ) باشید.

فعلاً...

+نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت6:4 بعد از ظهرتوسط علی | |

سلام

تا حالا شده به طرز عجیبی، پشت سر هم به مشکل بربخورید؟؟

الآن که فکر می کنم می بینم من الآن نزدیک یک ماهه که دارم پشت سر هم بدبیاری میارم.

 این وبلاگم هم انگار طلسم شده!! یا فرصت نمی کنم آپدیتش کنم، یا مشکلات روحی برام پیش میاد و اصلاً حال و حوصله نوشتن ندارم یا هم مثل همین امروز:

امروز صبح یه بخشی از پست جدیدمو نوشته بودم. اون چیزایی که نوشته بودمو Save  کردم، تا برم یه کاری انجام بدم، وقتی برگشتم و فایلو باز کردم با یه مشت علامت سوال مواجه شدم و هر کاری هم کردم نتونستم نوشته هامو برگردونم. اول اومدم بی خیال بشم، بعد دوباره مصمم شدم که لااقل یه چیزی بنویسم که حکم یه جرقه رو داشته باشه واسه این وبلاگم که احساس می کنم این روزا خیلی کم فروغ شده؛ اکتیویتی موسیقیایی وبلاگمو تو دو ماه گذشته با تقریب خوبی میشه صفر فرض کرد. حقیقتش یه مدته که کلاً خیلی به هم ریختم و واقعاً احساس سر درگمی می کنم. الآن چند روزه که فقط دارم به این فکر می کنم که علت این اتفاقات بدی که این روزا برام می افته چیه و چی کار کنم که جلوی این تیپ مشکلات رو بگیرم. حالا بگذریم... بعد از حالت شبه افسردگی ای که اخیراً باهاش دست و پنجه نرم می کردم، تمام این روحیه ای که الآن دارم رو مدیون سکوت و آرامش و زیبایی این منطقه ای هستم که الآن این پست رو دارم توش می نویسم. اینجا همه پدیده های اطرافم در آرامش هستن. حتی آواز پرنده های اینجا هم سرشار از آرامشه. محیط تهران استرس آدمو صد برابر می کنه!

 

                            

                                                 

 

از این حرفا که بگذریم، بذارید بگم قصد دارم طی چند روز آینده چه مطالبی تو وبلاگم بنویسم:

چند روز پیش اطلاعات جالبی راجع به گروه tool به دستم رسید که تصمیم گرفتم توی وبلاگم منتشرشون کنم؛ منتها با توجه به اینکه محتوای این مطالب تا حد زیادی با سری فیبوناچی گره خورده تصمیم گرفتم قبل از اون پست یه پست راجع به سری فیبوناچی بنویسم که فکر کنم واسه خیلیها جالب باشه. نمی دونم چقدر راجع به فیبوناچی اطلاعات دارید ولی باید بگم که بحث در مورد فیبوناچی یه بحث ریاضی محض نیست، بیشتر میخوام روی نکات عجیب و جالب این سری زوم کنم.


پ.ن. 1: اولاً که باید بگم که از برنامه های بلند مدت وبلاگم اینه که یکی از گروههای Radiohead  یا Coldplay یا Muse یا Archive رو معرفی کنم. همچنین دلم میخواد یکی از آلبومهای گروه Camel رو کالبدشکافی کنم.

پ.ن. 2: حسام تو چرا لینک کامنت وبلاگتو می بندی؟ من اگه کارت داشتم باید کجا برات کامنت بذارم؟

پ.ن. 3: یه فکری به سرم زده، چند روزه که دارم به این فکر می کنم که یه وبلاگ دیگه درست کنم با استراتژی و اهداف تقریباً متفاوت با این وبلاگم. راه اندازی وبلاگم بستگی به میزان اشتیاقم طی چند روز آینده داره.

 

+نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت11:32 بعد از ظهرتوسط علی | |